محمد تقي جعفري

592

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

دارد ، چنان كه معناى اميد احتمال وقوع در مطلوب است ، نه يقين به آن . خلاصه به نظر نمىرسد مادامى كه بنده به بندگى خود وخداوندى خدا يقين دارد ، حالت بيم واميد از او بر طرف شود ، اگر چه يقين به وقوع در ضرر واندوه با رسيدن به مقام والاى انسانيت مطابق آيات مرتفع مىگردد واميدهايش به يقين به رستگارى وتقرب به خدا تبديل مىشود تفسير ابيات نوبت به اياز رسيد وسلطان محمود گفت : - ( ( 4054 ) ) اى اياز اكنون بگويى كاين گهر چند مىارزد بدين تاب وهنر ؟ اياز پاسخ داد ، براى ارزيابى اين گوهر هر چه بتوانم بگويم ، ارزشش بالاتر از آن است . سلطان محمود گفت : همين حالا اين گوهر را بشكن وخردش كن . از كجا اياز اين حادثه را پيش بينى كرده بود ؟ نمىدانيم . آيا در عالم رويا ديده بود يا موضوع شانس . يا چيز ديگرى بوده است ، كه همان وقت كه سلطان محمود شكستن گوهر را به اياز پيشنهاد كرد اياز سنگها در آستين بودش شتاب خرد كرد و پيش او بود اين صواب مانند حضرت يوسف عليه السلام كه در قعر چاه پايان كار خود را پيش بينى كرده بود . در اين دنيا هر كس كه از فتح وپيروزى پيغامى دريافت كند ، وصول به مراد ونامرادى وسختىها وآسايشها در نظرش يكسان مىنمايد . كسى را كه بالاخره وصال يار نصيبش خواهد گشت ، از شكست در كارزارها باكى نخواهد داشت . كسى كه يقين كرده است كه در آخر بازى بالاخره طرف را مات خواهد كرد ، از فوت اسب وپيل هراسى ندارد . اگر كسى كه اسب مىجويد ، اسب شخص مطمئن به پيروزى را بربايد ، همين اسب ربوده شده هم پيشاهنگ وآلتى براى پيروزى همان شخص مطمئن خواهد بود .